بیشباره
مترادفها
مکرر، بیشتر
متضادها
گاهبهگاه، نادری، اندک
لغت نامه دهخدا
بیشباره. [ رَ / رِ ] ( اِ ) قطعه گوشتهای پخته شده، و کلمه شبارق یا شفارج و فیشفارج و بشارج معرب آن است. ( از المعرب جوالیقی ص 204 ). اما ظاهراً این کلمه تصحیفی از پیشباره بمعنی خوانچه تنقلات و پیش غذا است. رجوع به پیشپاره و حاشیه معرب جوالیقی چ احمد شاکر ص 204 شود.
فرهنگ فارسی
قطعه گوشتهای پخته شده و کلمه شبارق یا شفارج و فیشفارج و بشارج معرب آن است ٠