گائیدن

واژه گاییدن در زبان فارسی عمدتاً به عمل جنسی اشاره دارد. با این حال، به دلیل بار معنایی بسیار منفی و لحن توهین‌آمیز، استفاده از آن در مکالمات رسمی و محترمانه به هیچ وجه توصیه نمی‌شود. در چنین بافت‌هایی، اصطلاحات مؤدبانه‌تر و مناسب‌تری نظیر رابطه جنسی یا عمل جنسی به کار می‌روند. این واژه دارای بار منفی و رکیکی است که کاربرد آن را در گفتار رسمی و محیط‌های مؤدبانه نامناسب می‌سازد. جالب است بدانید که واژه گاییدن تنها به معنای جنسی محدود نمی‌شود و در برخی از کاربردهای عامیانه و غیرجنسی، برای بیان به زحمت انداختن یا کلافه کردن نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد. در این مفهوم، واژه مذکور به ایجاد ناراحتی، دشواری، یا آزار و اذیت دیگران اشاره دارد. به عنوان مثال، عبارت فلانی منو گایید به این معناست که آن شخص موجب آزار و اذیت یا کلافگی شدید گوینده شده است. در برخی زمینه‌ها، این واژه می‌تواند معنایی عمیق‌تر و ناخوشایندتر به خود بگیرد و به جماع همراه با قساوت قلب و کینه‌توزی اشاره کند. در چنین مواردی، گاییدن بیانگر نوعی خشونت، بی‌احترامی، و تحقیر است. این کاربرد، بار معنایی منفی و تحقیرآمیز شدیدتری دارد و به روابط جنسی‌ای اشاره می‌کند که در آن‌ها خشونت، بی‌احترامی، یا کینه‌توزی دخیل است. لازم به ذکر است که اگرچه واژه گاییدن به خود عمل جنسی اشاره دارد و معمولاً در گفتار عامیانه به کار می‌رود – چه عمل داوطلبانه باشد و چه غیرداوطلبانه – اما فی‌نفسه به معنای تجاوز نیست. تجاوز به برقراری رابطه جنسی بدون رضایت طرف مقابل اطلاق می‌شود و دارای بار معنایی قانونی و اخلاقی جدی است که گاییدن به تنهایی آن را دربرنمی‌گیرد.

لغت نامه دهخدا

گائیدن. [ دَ ] ( مص ) آرامیدن. آرمیدن. جماع کردن. ( غیاث ) ( آنندراج ). استنکاح. ( منتهی الارب ). اعذاف. توضم. خج. خجخجة. دجل. دح. زکاء. شفته. عزج. عزد. عزر. عزط. عزلبة. عسد. عسل.عفج. غسل. غُسل. تغسیل. غشیان. مفاتحه. نخب. نخج. نیرجة. هرج. هک. هکهکة. اخفاق؛ سخت گائیدن، بسیار گائیدن، گائیدن زن فراخ فرج را. اهتجان؛ دختر نارسیده راگائیدن. تدلیص؛ گائیدن بیرون شرم زن را. خرط؛ گائیدن جاریه را. خط؛ گائیدن زن را بجماع. دحباء جاریة. گائیدن آن [ جاریة ] را. دحب؛ گائید آن [ جاریة ] را.دحج، ذعج. ذلغ؛ گائیدن جاریه را. فجاء؛ گائیدن زن را. سَطاء الجاریة؛ گائید جاریه را. سلق الجاریة؛ گسترد و ستان افکنده گائید آن [ جاریه ] را. شزر الجاریة؛ گائید آن [ جاریه ] را. شطاء المراءة شطاء؛ گائیدآن را. شطم امرأته شطماً؛ گائید زن خود را. شفر المراءة تشفیراً؛ گائید زن را بر کناره فرج وی. شقل المراءة شقلاً؛ گائید زن را. ( منتهی الارب ): 
هر روز عروسیت فرستد ز ثنا لیک 
چونانکه بخوانیش نه چونانکه بگائی.سنائی.

فرهنگ فارسی

مجامعت کردن یا... مباشرت کردن آرمیدن. یا خواهر کسی را گاییدن. سخت بزحمت انداختن و یرا.