مژیده

مترادف‌ها

خبر خوش، تبریک، مبارک

لغت نامه دهخدا

مژیده. [ م َ دَ / دِ ] ( ن مف ) نعت مفعولی از مژیدن. مکیده. رجوع به مژیدن شود.
مژیده. [ م َ دَ / دِ ] ( اِ ) جفتک چارکش. ( اشتینگاس ) ( از شعوری ). مژید. ( شعوری ). نوعی از بازی است که آن را خیزبگیر خوانند و بعضی گویند بازی مزاد است. ( آنندراج ) ( برهان ). یک نوع از بازی کودکان که پشتک نیز گویند. ( ناظم الاطباء ). مزاد. مزیده. رجوع به مزاد و مزیده و مژید شود.

جمله سازی با مژیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در اشعار کلاسیک فارسی، شاعر با استفاده از واژه مژیده، خبرهای خوش و بشارت‌های الهی را برای شنوندگان با زبانی بسیار شیرین و آهنگین بیان می‌کند.

💡 او با شنیدن مژیده و خبرهای بسیار خوب درباره موفقیت پروژه‌ی جدیدش، لبخندی از سر شادی بر لبان خود نشان داد و بسیار خوشحال شد.

💡 مژیده و بشارت به پیروزی نهایی، همواره در دل رزم‌آوران و قهرمانان داستان‌های اساطیری برای افزایش روحیه و شجاعت آن‌ها نقش بسیار مهمی ایفا می‌کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران