قنعان
لغت نامه دهخدا
قنعان. [ ق ُ ] ( ع مص ) خورسند گردیدن به قسمت خود. || ( ص ) شاهد قنعان، گواه عدل و بسنده که بس است ذات او یا شهادت او یا حکم او. شاهد مَقنَع. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). مذکر و مؤنث و واحد و جمع آن یکسان است. ( از منتهی الارب ).
قنعان. [ ق ِ ] ( ع اِ ) جج ِقِنعَة. ( اقرب الموارد ). به معنی جای هموار میان دوپشته. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رجوع به قنعه شود. || جج ِ قِنع. ( منتهی الارب ). رجوع به قنع شود. || بز کوهی بزرگ. ( از اقرب الموارد ).
جمله سازی با قنعان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در داستانهای باستانی و متون مقدس، سرزمین قنعان به عنوان منطقهای بسیار مهم و استراتژیک در تاریخ کهن خاور نزدیک شناخته میشود و اهمیت زیادی دارد.
💡 بسیاری از تاریخنگاران تلاش میکنند تا با بررسی آثار باستانی، ریشههای زندگی مردمان قنعان را در میان تپهها و درههای آن منطقه پیدا کنند.
💡 سفر به سرزمینهای تاریخی مانند قنعان، میتواند تجربهای بینظیر برای کسانی باشد که به دنبال کشف اسرار تمدنهای از بین رفته در گذشته هستند.