فلنجه

لغت نامه دهخدا

فلنجه. [ ف َ ل َ ج َ / ج ِ ] ( اِ ) افلنجه، و آن تخمی باشد مانند خردل لیکن بسیار سرخ است. نیکوترین وی آن بود که چون در دست بمالند بوی سیب کند. و در عطریات به کار برند. ( برهان ). یکی از گونه های کبابه است که دانه اش سرخ رنگ و معطر میباشد. دانه های آن را به نامهای حب المیسم، حب المنشم، حب المنسم و حب المیشم خوانند. || سرخدار. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ عمید

= افلنجه

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - سرخدار ۲ - یکی از گونه های کبابه است که دانه اش سرخ رنگ و معطر می باشد دانه های آن را به نامهای حب المیسم حب المنشم حب المنسم حی المیشم خوانند.

دموکراتیک یعنی چه؟
دموکراتیک یعنی چه؟
دورگه یعنی چه؟
دورگه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز