صومعگی

مترادف‌ها

گوشه‌نشینی، صومعه‌نشینی

متضادها

دنیایی، اهل دنیا

لغت نامه دهخدا

صومعگی. [ ص َ / صُو م َ ع َ / ع ِ ] ( ص نسبی ) صومعه نشین:
چه مایه زاهد پرهیزگار صومعگی
که نسک خوان شد بر عشقش و ایارده گوی.خسروانی.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران