شناسا گردیدن

مترادف‌ها

شناسایی شدن، شناخته شدن

متضادها

ناشناخته ماندن، مجهول ماندن

لغت نامه دهخدا

شناسا گردیدن. [ ش ِ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) شناسا گشتن. شناختن. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ( شناخت شناسد خواهد شناخت بشناس شناسنده شناسا شناخته ) ۱ - دانستن معرفت یافتن وقوف یافتن. ۲ - اقرار کردن اعتراف کردن. ۳ - دوستی داشتن.

جمله سازی با شناسا گردیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پس از سال‌ها تلاش مستمر و انجام پروژه‌های بزرگ علمی، آن دانشمند جوان توانست در میان جامعه بین‌المللی از متخصصان خود به خوبی شناسا گردید.

💡 هدف اصلی این کمپین تبلیغاتی گسترده، این است که نام برند ما در ذهن مصرف‌کنندگان و مشتریان وفادار به سرعت و به راحتی شناسا گردد.

💡 با گذشت زمان و انجام فعالیت‌های مداوم، او توانست در تمامی عرصه‌های فعالیت سیاسی و اجتماعی به عنوان یک چهره برجسته و اثرگذار شناسا گردید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران