شناسا گردیدن
مترادفها
شناسایی شدن، شناخته شدن
متضادها
ناشناخته ماندن، مجهول ماندن
لغت نامه دهخدا
شناسا گردیدن. [ ش ِ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) شناسا گشتن. شناختن. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ( شناخت شناسد خواهد شناخت بشناس شناسنده شناسا شناخته ) ۱ - دانستن معرفت یافتن وقوف یافتن. ۲ - اقرار کردن اعتراف کردن. ۳ - دوستی داشتن.