زنجبیله

مترادف‌ها

زنجبیل

لغت نامه دهخدا

( زنجبیلة ) زنجبیلة. [ زَ ج َ ل َ ] ( ع اِ ) گیاهی است و آن را فتائل الرهبان نامند، لغت مصری است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از تحفه حکیم مؤمن ).

جمله سازی با زنجبیله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مادربزرگ همیشه توصیه می‌کرد که هنگام سرماخوردگی، نوشیدن یک فنجان گرم زنجبیله همراه با عسل می‌تواند به بهبود سریع‌تر سیستم ایمنی بدن کمک شایانی کند.

💡 طعم تند و تیز زنجبیله در بسیاری از غذاهای آسیایی، به ویژه در انواع سوپ‌ها و چای‌ها، باعث ایجاد یک حس تازگی و گرمی در بدن می‌شود.

💡 برای تهیه یک کیک لذیذ و معطر، او مقدار مشخصی از پودر زنجبیله را به مخلوط مواد اولیه اضافه کرد تا عطر خاصی به آن ببخشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران