تخدیم
مترادفها
خدمت، خدمتگزاری
لغت نامه دهخدا
تخدیم. [ ت َ ] ( ع مص ) پای ورنجن در پای کسی کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). خلخال پوشانیدن مرد، زن خود را. ( از المنجد ). || بسیار خدمت کردن. ( زوزنی ). || سپیدی گرداگرد خرده گاه اسب. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). خُدِّم َ الفَرَس ُ؛ قصر بیاض تحجیله عن الوظیف فاستدار بارساغ رجلیه دون یدیه فوق الاشاعر، فهو مُخَدَّم،فان کان برجل واحدة فهو اَرْجَل. ( اقرب الموارد ).
جمله سازی با تخدیم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در فرهنگهای سنتی، تخدیم به بزرگترها و بزرگان جامعه، نشانهای از ادب، احترام و رعایت اصول اخلاقی است که از نسلهای گذشته به ما رسیده است.
💡 برخی از خدمتگزاران مذهبی، تمام عمر خود را صرف تخدیم به زائران و میهمانان حرمهای مقدس کردهاند تا پاداش معنوی بزرگی از سوی خداوند دریافت کنند.
💡 هدف از تخدیم به جامعه و انجام کارهای خیرخواهانه، ارتقای سطح رفاه عمومی و ایجاد پیوندهای اجتماعی محکم و پایدار میان اعضای مختلف یک ملت است.