تختنوس

مترادف‌ها

تخت، مسند

لغت نامه دهخدا

تختنوس. [ ت ُ ] ( اِخ ) ( به فارسی: دخت نوش ) وی دختر لقیطبن زُوارة بود و پدرش او را به اسم دختر کسری نامید و در تعریب، شین به سین بدل شد و معنی آن دختر نوش است. ( از المعرب جوالیقی ص 142 ).

جمله سازی با تختنوس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پادشاهی که در افسانه‌های کهن روایت شده بود، بر تختنوس طلایی خود نشسته بود و با شکوه و جلال تمام فرمانروایی بر سرزمین‌های پهناور خود را انجام می‌داد.

💡 در متون ادبی کلاسیک، توصیف تختنوس پادشاهان معمولاً با هدف نشان دادن قدرت، اقتدار و عظمت حکومت آن‌ها در مقابل سایر ملل و اقوام صورت می‌گیرد.

💡 او با نگاهی نافذ به قلمرو خود از بالای تختنوس خیره شده بود و در فکر این بود که چگونه می‌تواند صلح و آرامش را برقرار کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران