ابوالحسن الحران

لغت نامه دهخدا

ابوالحسن الحرانی. [ اَ بُل ْ ح َ س َ نِل ْ ح َرْ را ] ( اِخ ) ثابت بن ابراهیم بن زهرون، عم ابراهیم بن هلال صابی، کاتب معروف. او طبیبی حاذق و مصیب در تشخیص ولیکن در تعلیم دانسته های خود ضنت داشت. مولد او رقه به سال 283 هَ. ق. بود و در زمان عزالدوله بختیار به بغداد میزیست و آنگاه که ابن بقیه وزیر عزالدوله دچار بیماری صعب و مشرف بهلاک بود بمعالجه ابوالحسن بهبود یافت و از وزیر و کسان وی مالی وافر بدو رسید. به سال 364 او را بملازمت خدمت عضدالدوله دیلمی خواندند و وی امتناع ورزید. از تصانیف اوست: اصلاح مقالاتی از کتاب یوحنابن سرافیون و ترجمه کتبی از فیلغریوس چون کتاب القوباء و کتاب مایعرض الملئة و الاسنان و مبحث. و خود او راست: کتاب جواب سوءالات و آن پاسخهائی است بر اسئله ای چند که از وی کرده اند. وفات وی به بغداد در سنه 369 بود.

داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز