لغت نامه دهخدا
گچ گر. [ گ َ گ َ ] ( ص مرکب ) گچکار: جصاص؛ گچ گر. ( دهار ) ( منتهی الارب ). لکاث. گچ چر. ( منتهی الارب ): درساعت فرمود تا گچ گران را بخواندند و آن خانه را سفید کردند. ( تاریخ بیهقی ).
گچ گر. [ گ َ گ َ ] ( ص مرکب ) گچکار: جصاص؛ گچ گر. ( دهار ) ( منتهی الارب ). لکاث. گچ چر. ( منتهی الارب ): درساعت فرمود تا گچ گران را بخواندند و آن خانه را سفید کردند. ( تاریخ بیهقی ).
( صفت ) گچ کار: در ساعت فرمود تا گچ گران را بخواندند و آن خانه را سفید کردند.