گردمشت. [ گ ِ م ُ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) قبضه مدور. مشت گرد. || هر چیز گرد، مانند: قبضه مشت:
بود لیقه اش با سیاهی درشت
دواتش زند بر قلم گردمشت.ملاطغرا ( از آنندراج ). || مجازاً نوعی از قبضه کمان و گرفتن آن. ( آنندراج ):
اگر قبضه شه بود گردمشت
دهد ناوکش داد خصم درشت.ملاطغرا ( از آنندراج ).
(گِ مُ ) (ص مر. ) ۱ - مُشت، پنجة جمع شده. ۲ - قبضه، قبضة کمان.
۱. پنجۀ دست که آن را جمع و گره کنند و به کسی بزنند.
۲. قبضۀ کمان و گرفتن آن.
۱ - ( اسم ) مشت گرد قبض. مدور. ۲ - هر چیز گرد مانند قبضه: بود لیقه ای با سیاهی ( صراحی ) درشت دو اتش زند بر قلم گرد مشت. ( طغرا ) ۳ - نوعی از قبضه کمان: اگر قبض. شه بود گرد مشت د هد ناوکش داد خصم درشت. ( طغرا )
مُشت، پنجة جمع شده.
قبضه، قبضة کمان.