کپرک
مترادفها
درپوش، کلاهک
لغت نامه دهخدا
کپرک. [ ] ( اِ ) مرغ خانگی که از خایه کردن باز ایستد. ( اوبهی ).
فرهنگ فارسی
مرغ خانگی که از خایه کردن باز ایستد
جمله سازی با کپرک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پرنده کوچک کپرک با آوازهای دلنشین خود، صبح زود در میان شاخ و برگ درختان باغ، آرامش خاصی را به ساکنان خانه میداد.
💡 در داستانهای قدیمی، کپرک نماد موجودی کوچک و فرز بود که با دقت و هوشمندی خود میتوانست از خطرات بزرگ جان سالم ببرد.
💡 مشاهده پرواز چابک کپرک در فضای باز، باعث شد تا عکاس طبیعت از این لحظه زیبای حیات وحش تصویری بسیار تکاندهنده ثبت کند.