کهربارنگ
مترادفها
کهربایی
لغت نامه دهخدا
کهربارنگ. [ ک َ رُ رَ ] ( ص مرکب ) به معنی لون و رنگ زرد است. ( برهان ) ( آنندراج ). کهرباگون. هر چیز زردرنگ. ( ناظم الاطباء ). به رنگ کهربا. زردرنگ:
شد او کهربارنگ چون گشت خشک
زمردصفت بود تا بود تر.مسعودسعد.گاهی آید ز گوهری سنگی
گاه لعلی ز کهربارنگی.نظامی.ای چون خر آسیا کهن لنگ
کهتاب تو روی کهربارنگ.نظامی.|| چیزی را نیز گویند که خاصیت کهربا داشته باشد. || کنایه از رباینده و بردارنده. || کنایه از سبک دست. ( برهان ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
( ~. رَ ) (ص مر. ) هر چیز زردرنگ مانند کهربا.
فرهنگ فارسی
۱ - آنچه برنگ کهربا باشد زرد رنگ. ۲ - آنچه خاصیت کهربا دارد. ۳ - رباینده جذب کننده. ۴ - سبکدست.
ویکی واژه
هر چیز زردرنگ مانند کهربا.
جمله سازی با کهربارنگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خورشید هنگام غروب در افق، نوری کهربارنگ بر پهنه وسیع اقیانوس میتاباند که منظرهای بسیار زیبا و تماشایی برای عکاسان و گردشگران فراهم میکرد.
💡 آن جواهر گرانبها با رنگ کهربارنگ و درخشان خود، توجه تمام حاضران را در آن مراسم باشکوه و مجلل به سوی خود جلب کرد و خیرهشان نمود.
💡 در آن کافه قدیمی، نور گرم و کهربارنگ لامپهای کلاسیک، فضایی آرامشبخش و دنج برای مطالعه کتابهای قدیمی و نوشیدن چای فراهم آورده بود.