کند گرداندن
مترادفها
آهسته کردن، کند کردن
متضادها
تند کردن، سریع کردن
لغت نامه دهخدا
کند گرداندن. [ ک ُ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) از اثر انداختن. کم اثر و ضعیف گردانیدن. اکلال. ( منتهی الارب ): و گاه باشد که با این همه لعوق چیزی که حس را کند گرداند و بی آگاهی افزاید... چون پوست خشخاش و تخم بنگ. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
فرهنگ فارسی
از اثر انداختن. کم اثر و ضعیف گردانیدن اکلال. ووگاه باشد که با این همه لعوق چیزی که حس را کند گرداند و بی آگاهانه افزاید... چون پوست خشخاش و تخم بنگ