دل گرداندن

لغت نامه دهخدا

دل گرداندن. [ دِ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) تغییر رأی و عقیده دادن:
دل بگردان زود و گرد او مگرد
سر بکش زین بدنشان و دل بکن.ناصرخسرو.|| نومید کردن کسی را:
مرا اگرچه نبینی و رو بگردانی
دلم چگونه ازین آرزو بگردانی.امیر شاهی سبزواری ( از آنندراج ).رجوع به این ترکیب ذیل گرداندن شود.

فرهنگ فارسی

تغییر رای و عقیده دادن.

جمله سازی با دل گرداندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تجدد از بهارت رنگ گرداندن نمی‌داند نفس هر پر زدن بی‌پرده دارد صبح نوروزی

💡 جلوه‌ای در پیشم آمد هر قدر رفتم ز خویش رنگ گرداندن عنان تاب خیال یار بود

💡 تعبير به اعراض (روى گرداندن ) نشان ميدهد كه آنها حتى حاضر نبودند اين آيات رابشنوند و يا به آن نظر بيفكنند.

💡 داغم از وضع سبکروحی‌ که چون رنگ بهار می‌برد گرداندن پهلو برون زین گلشنش

💡 نوح بن منصور سامانی ناموّر به امیر رضی (زادهٔ ۹۶۳ – درگذشتهٔ ۹۹۷) از پادشاهان سامانی بود. او در ۱۳ سالگی بر تخت نشست ولی چون او هنوز خردسال بود، مادرش گرداندن کشور را در دست گرفت.

💡 ز هم چون بگسلد شیرازهٔ دفتر، بهاران را، ورق گرداندن برگ خزان هم دیدنی دارد

سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز