لغت نامه دهخدا
کدونیمه. [ ک َ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) قِنَینه بود. ( فرهنگ اسدی ). کوزه و ظرف شرابخواری را گویند. ( برهان ) ( آنندراج ):
لعل می را ز سرخ خم برکش
در کدونیمه کن به پیش من آر.رودکی ( از فرهنگ اسدی ).
کدونیمه. [ ک َ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) قِنَینه بود. ( فرهنگ اسدی ). کوزه و ظرف شرابخواری را گویند. ( برهان ) ( آنندراج ):
لعل می را ز سرخ خم برکش
در کدونیمه کن به پیش من آر.رودکی ( از فرهنگ اسدی ).
(کَ مِ ) (اِمر. ) کوزه، کدویِ میان تهی خشک کرده که در آن شراب ریزند.
ظرف شراب ساخته شده از کدوی میان تهی، کدوی شراب، ظرف شراب: لعل می را ز درج خم پرکش / در کدو نیمه کن به پیش من آر (رودکی: ۵۰۱ ).
( اسم ) کوز. شرابخوری قنینه: [ لعل می راز درج خم برکش در کدو نیمه کن به پیش من آر ]. ( رودکی )
کوزه، کدویِ میان تهی خشک کرده که در آن شراب ریزند.