پیمائیدن
مترادفها
اندازه گرفتن، سنجیدن، پیمودن
لغت نامه دهخدا
پیمائیدن.[ پ َ / پ ِ دَ ] ( مص ) پیمودن. پیماییدن:
همی خواهم ای داور کردگار
که چندان امان یابم از روزگار
که از تخم ایرج یکی نامور
ببینم ابر کینه بسته کمر...
چو دیدم چنین زآن سپس شایدم
کجا خاک بالا بپیمایدم.فردوسی ( شاهنامه بروخیم ج 1 ص 93 ).
جمله سازی با پیمائیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مدیران ارشد شرکت برای ارزیابی عملکرد سالانه خود، ناچارند تمامی جوانب پروژههای انجام شده را با دقت بسیار زیاد پیمائیدن و نتایج را به هیئت مدیره ارائه دهند.
💡 در ادبیات کلاسیک فارسی، شاعران همواره تلاش میکردند تا عظمت و شکوه خداوند را با عباراتی دقیق پیمائیدن و در قالب اشعار موزون و زیبا بیان کنند.
💡 پیش از هرگونه تصمیمگیری استراتژیک در اقتصاد ملی، کارشناسان باید تمام ریسکها و فرصتهای موجود در بازار جهانی را به طور کامل پیمائیدن و تحلیل کنند.