لغت نامه دهخدا
پولادسنب. [ سُمْب ْ س ُ ] ( نف مرکب ) که پولاد را سنبد. عظیم سخت:
عزم تو کشورگشاو خشم تو بدخواه سوز
رمح تو پولادسنب و تیغ تو جوشن گداز.فرخی.
پولادسنب. [ سُمْب ْ س ُ ] ( نف مرکب ) که پولاد را سنبد. عظیم سخت:
عزم تو کشورگشاو خشم تو بدخواه سوز
رمح تو پولادسنب و تیغ تو جوشن گداز.فرخی.
آنچه پولاد را بسنبد و سوراخ کند، سوراخ کنندۀ پولاد: نیزۀ پولادسنب.
۱-( صفت ) آنکه پولاد را سنبدکسی که فولاد را سوراخ کند: [ عزم تو کشور گشا و خشم تو بد خواه سوز رمخ تو پولاد سنب و تیغ تو جوشن گداز.] ( فرخی ) ۲- پولاد سم.
[قدیمی، مجاز] آنچه پولاد را بسنبد و سوراخ کند؛ سوراخکننده پولاد: نیزه پولادسنب.