لغت نامه دهخدا
رمخ. [ رَ م َ ] ( از ع، اِ ) رمق و باقیمانده جان.( ناظم الاطباء ). شاید لهجه عامیانه ای است از رمق.
رمخ. [ رِ ] ( ع اِ ) درختان انبوه و فراهم آمده. ( منتهی الارب ). درخت مجتمع و انبوه. ( از اقرب الموارد ).
رمخ. [ رَ م َ ] ( از ع، اِ ) رمق و باقیمانده جان.( ناظم الاطباء ). شاید لهجه عامیانه ای است از رمق.
رمخ. [ رِ ] ( ع اِ ) درختان انبوه و فراهم آمده. ( منتهی الارب ). درخت مجتمع و انبوه. ( از اقرب الموارد ).
درختان انبوه و فراهم آمده درخت مجتمع و انبوه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر تنت چست آهنین جوشن در برت راست رمخ خطی نام