پاتیلچه

مترادف‌ها

دیگچه

لغت نامه دهخدا

پاتیلچه. [ چ َ / چ ِ ] ( اِ مصغر ) پاتیل خرد. تیانچه: و از آنجا در پاتیلچه صحت عزم افکن و آب حیا و شرم بر او ریز. ( تفسیر ابوالفتوح رازی ).
|| روغن مقدس، و آن ترکیب مطبوخی است که از چند چیز بهم آمیخته ترتیب دهند. و عبرانیان در قدیم الایام آنرا بسیار استعمال میکردندو نه تنها ازبرای مداوا بلکه بقصد التذاذ و تمتع نیزمستعمل بود و در اجساد اموات همچون حنوط بکار برده میشد. اخلاط این عطر را همواره با روغن زیتون ترکیب میکردند تا پایدارتر باشد. ( قاموس کتاب مقدس ).

جمله سازی با پاتیلچه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مادربزرگ با دقت پاتیلچه کوچک خود را روی آتش گذاشت تا چای گیاهی و معطر را برای عصرانه تهیه کند و همه را دور هم جمع کند.

💡 در آشپزخانه‌های سنتی روستایی، استفاده از پاتیلچه برای پختن غذاهای کوچک و خوراکی‌های خوشمزه یکی از عادت‌های همیشگی و محبوب خانواده‌ها محسوب می‌شود.

💡 آن پاتیلچه قدیمی که از سفال ساخته شده بود، با وجود کوچک بودن، یادآور خاطرات شیرین دوران کودکی من در خانه پدری در روستا بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران