نگون افکندن
مترادفها
پایین انداختن، واژگون کردن
متضادها
برپا داشتن
لغت نامه دهخدا
نگون افکندن. [ ن ِ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نگون فکندن. به خاک افکندن. فرودافکندن. بر زمین انداختن:
به یک زخم ده سر فکندی نگون
زمین کرده از تیغ دریای خون.فردوسی.به هر حمله خیلی فکندی نگون
به هر زخم جوئی براندی ز خون.اسدی.به ده سالگی شد ز مردی فزون
به یک مشت گردی فکندی نگون.اسدی. || به زیر افکندن. خم کردن. پائین انداختن:
همه موبدان سر فکنده نگون
چرا کس نیارست گفتن نه چون.فردوسی.
فرهنگ فارسی
به خاک افکندن. فرود افکندن. بر زمین انداختن.
جمله سازی با نگون افکندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در آن داستان افسانهای، ملکه با اندوه بسیار سر خود را نگون افکند و برای ساعتها در سکوت به یاد روزهای خوش گذشته بود.
💡 شاعر با استفاده از واژگان کهن، لحظهای را به تصویر کشیده است که غرور انسان در برابر عظمت طبیعت به تدریج نگون افکند.
💡 او در حالی که از شدت خستگی و درماندگی کمر خم کرده بود، اشکی از چشمان خود بر زمین نگون افکند و به گریه افتاد.