نمک افشاندن

مترادف‌ها

جنجال راه انداختن، آشوب به پا کردن، شورش کردن

لغت نامه دهخدا

نمک افشاندن. [ ن َ م َ اَ دَ ] ( مص مرکب ) نمک پاشیدن. نمک ریختن بر غذائی. || کنایه از اشک ریختن. سرشک افشاندن.

فرهنگ فارسی

نمک پاشیدن ٠ نمک ریختن بر غذائی یا کنایه از اشک ریختن ٠ سرشک افشاندن ٠

جمله سازی با نمک افشاندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او در حین صحبت درباره مشکلات گذشته، شروع به نمک افشاندن بر زخم‌های قدیمی کرد و باعث ناراحتی شدید حاضران در مجلس شد.

💡 گاهی اوقات در بحث‌های داغ سیاسی، برخی از طرفین با نمک افشاندن بر نقاط ضعف رقیب، سعی در تخریب شخصیت او دارند.

💡 مشخص است که او قصد دارد با نمک افشاندن بر موضوعات حساس، توجه‌ها را از اشتباهات خود به سمت دیگران منحرف کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران