لغت نامه دهخدا
ناجه. [ ج ِه ْ ] ( ع ص ) آنکه داخل شود در شهری که خوش آیند وی نباشد و دارای سلامتی نبود. ( ناظم الاطباء ). مردی که در شهری در رود و آن را خوش [ نه ] شمرد. ( شمس اللغات ). اسم فاعل است از نجه. رجوع به نجه شود.
ناجه. [ ج ِه ْ ] ( ع ص ) آنکه داخل شود در شهری که خوش آیند وی نباشد و دارای سلامتی نبود. ( ناظم الاطباء ). مردی که در شهری در رود و آن را خوش [ نه ] شمرد. ( شمس اللغات ). اسم فاعل است از نجه. رجوع به نجه شود.
آنکه داخل شود در شهری که خوش آیند وی نباشد و دارای سلامتی نبود اسم فاعل است از نجه.