لغت نامه دهخدا
میرجمله. [ ج ُ ل َ / ل ِ ] ( اِ مرکب ) وزیر ( در اصطلاح مستعمل در هند ): بنا بر ظهور کاردانی به مرتبه وزارت که به عرف آنجا ( هند ) میرجمله می نامند رسیده. ( عالم آرای عباسی ج 2 ص 883 ).
میرجمله. [ ج ُ ل َ ] ( اِخ ) میرزا محمد امین اصفهانی شاعر معاصر جهانگیر است و به هند رفته و منصب میرجملگی یافته است. این بیت او راست:
افتادگیی به طالعم هست
در پای خمی چرا نیفتم.( تذکره نصرآبادی ص 56 ).