واژه «میرجملگی» یک حاصلمصدر مرکب در زبان فارسی اداری و تاریخی است که به معنای مقام، شغل، منصب و حوزه مسئولیت «میرجمله» به کار میرود و بیشتر در متون تاریخی مربوط به دربارها و ساختارهای حکومتی دورههای اسلامی دیده میشود. این اصطلاح به جایگاه رسمی فردی اشاره دارد که عنوان «میرجمله» را در دستگاه حکومتی بر عهده داشته است. از نظر تاریخی، این منصب بهویژه در دربار قطبشاهیان دکن در هند اهمیت فراوانی داشته و در عمل معادل مقام وزارت اعظم، صدر دیوان یا وکیلالسلطنه محسوب میشده است. شخصی که عهدهدار میرجملگی بود، معمولاً مسئول اداره امور مالی، نظارت بر خزانه، سازماندهی دیوانی و در بسیاری موارد مدیریت بخشی از امور نظامی و اجرایی دربار نیز بوده است. این مقام از مناصب عالیرتبه حکومتی به شمار میآمد و اغلب به افراد دانشمند، کارآزموده و مورد اعتماد پادشاه سپرده میشد. در برخی دورهها، بهویژه در حکومتهای دکن، این منصب غالباً به ایرانیان مهاجر واگذار میشد که در امور دیوانی و کشورداری مهارت داشتند. از منظر زبانشناختی، پسوند «ـگی» در این واژه نشاندهنده حالت، مقام یا منصب مربوط به ریشه اصلی یعنی «میرجمله» است. بنابراین، میرجملگی صرفاً نام یک شخص نیست، بلکه عنوانی برای جایگاه اداری و ساختار وظایف او در نظام حکومتی است. در یک تعریف جامع و علمی، «میرجملگی» به منصب عالی دیوانی و اجرایی مربوط به مقام میرجمله گفته میشود که مسئولیت اداره امور مهم مالی، اداری و گاه نظامی دربار را بر عهده داشته است.
میرجملگی
لغت نامه دهخدا
میرجملگی. [ ج ُ ل َ / ل ِ ] ( حامص مرکب ) عمل و شغل میرجمله: در خدمت جهانگیر پادشاه... به منصب میرجملگی سرافراز شده. ( از تذکره نصرآبادی 56 ).