مکبول
مترادفها
رد شده، مطرود، ناکام، شکستخورده
لغت نامه دهخدا
مکبول. [ م َ ] ( ع ص ) بندی و اسیر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). بندی و در قید کرده و محبوس و اسیر.( ناظم الاطباء ). بند کرده و محبوس. ( غیاث ) ( از اقرب الموارد ). مکبل. ( محیطالمحیط ). و رجوع به مکبل شود. || خیرک مکبول و ماعذرک مقبول؛ در مورد شخص شوم و قلیل الخیر گفته می شود. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
بندی و اسیر. قید کرده و محبوس و اسیر
جمله سازی با مکبول
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 این درخواست رسمی از سوی مراجع ذیصلاح کاملاً مکبول شناخته شد و فرآیند اداری مربوط به اجرای آن بلافاصله آغاز گردید.
💡 پیشنهاد ارائه شده توسط هیئت اعزامی در نشست بینالمللی مکبول شد و به عنوان پایه اصلی مذاکرات بعدی در نظر گرفته شد.
💡 اگر طرح پیشنهادی توسط شورای عالی مدیریت مکبول نشود، اجرای پروژههای توسعهای در منطقه با مشکلات بسیار جدی مواجه خواهد شد.