مکاندن
متضادها
جای دادن، تثبیت کردن، استقرار دادن
لغت نامه دهخدا
مکاندن. [ م َ دَ ] ( مص ) مکانیدن. رجوع به مکانیدن شود.
جمله سازی با مکاندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به دلیل نیاز به بازسازی زیرساختهای قدیمی شهر، شهرداری تصمیم گرفت تمام مغازههای این خیابان را به مکانهای جدید در حاشیه شهر مکاندن.
💡 فرآیند مکاندن تجهیزات سنگین آزمایشگاهی به دلیل حساسیت بالای آنها، نیازمند دقت بسیار زیاد و استفاده از متخصصان آموزشدیده در زمینه جابهجایی اشیاء است.
💡 برخی شرکتها برای کاهش هزینههای جاری، قصد دارند بخشهای اداری خود را از مرکز شهر به مناطق ارزانتر خارج کرده و به آنجا مکاندن کنند.