منحوط

مترادف‌ها

محصور، احاطه شده

متضادها

آزاد، رها، باز

لغت نامه دهخدا

منحوط. [ م َ ] ( ع ص ) اسب و شتر نحطه زده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رجوع به منحوط و منحطة شود.

فرهنگ فارسی

اسب و شتر نحطه

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران