مناحت

مترادف‌ها

سوگواری، عزاداری

متضادها

شادی

لغت نامه دهخدا

مناحت. [ م َح ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مِنحَت. ( اقرب الموارد ) ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به منحت شود. || ج ِ مَنحَت، به معنی اصل و نژاد. گویند: هم کرام المنابت والمناحت. ( از اقرب الموارد ). رجوع به منحت شود.
مناحة. [ م َ ح َ ] ( ع اِ ) جای ماتم زنان. ( مهذب الاسماء ). ماتمکده. ( آنندراج ). ماتم سرای. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). جای نوحه و ماتم. ( غیاث ). || ماتم کردن. ( غیاث ) ( آنندراج ). ماتم. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): کنا فی مناحة فلان؛ یعنی در ماتم و گریه فلان بودیم. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || زنانی که برای حزن، اجتماع کنند. ج، مناحات، مَناوِح. ( از اقرب الموارد ) ( از معجم متن اللغة ).

جمله سازی با مناحت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در سوگ عزیزان از دست رفته، شنیدن صدای مناحت و گریه‌های سوزناک، بر عمق اندوه و غم حاضران در مراسم ختم می‌افزاید.

💡 داستان‌های حماسی قدیمی، اغلب با توصیف مناحت و سوگواری برای قهرمانان از دست رفته، شور و هیجان خاصی را در دل مخاطب برمی‌انگیزند.

💡 برخی از تراژدی‌های بزرگ تاریخ، با مناحت‌های طولانی و پر از درد در میان مردم، در حافظه جمعی نسل‌های بعدی ثبت شده است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران