مغامض
مترادفها
پیچیده، مبهم، دشوار
متضادها
روشن، واضح، آشکار
لغت نامه دهخدا
مغامض. [ م َ م ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مَغمَض. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به مغمض شود.
پیچیده، مبهم، دشوار
روشن، واضح، آشکار
مغامض. [ م َ م ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مَغمَض. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به مغمض شود.