مسیطر
مترادفها
مسلط، چیره، حاکم، غالب
متضادها
مطیع، تسلیم، تحت سلطه، ضعیف
لغت نامه دهخدا
مسیطر. [ م ُ س َ طِ ] ( ع ص ) حافظ. نگهبان. برگماشته. مشرف بر چیزی. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). برگماشته. ( دهار ) ( مهذب الاسماء ). چیره. زعیم. مسلط گشته. رقیب.متعهد امری. مسلط. متسلط. دیکتاتور. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). ج، مسیطرون. مصیطر. و رجوع به مصیطر شود.
فرهنگ فارسی
حافظ نگاهبان
جمله سازی با مسیطر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در تحلیلهای سیاسی اخیر، مشخص شده است که قدرتهای بزرگ جهانی همچنان بر روند تصمیمگیریهای بینالمللی و سیاستهای اقتصادی کشورهای مختلف مسیطر هستند.
💡 او با داشتن شخصیتی مقتدر و مدیریت دقیق، توانست بر تمامی جنبههای عملیاتی این پروژه بزرگ مسیطر شده و تیم را هدایت کند.
💡 در این اکوسیستم پیچیده، تکنولوژیهای هوش مصنوعی به زودی بر نحوه تعامل انسان با ماشین و تمامی فرآیندهای تولید صنعتی مسیطر خواهند شد.