لغت نامه دهخدا
مسحلان. [ م ِ ح َ ] ( ع اِ ) تثنیه مسحل ( در حالت رفعی ). دو مسحل. دو کنار ریش یا دو طرف پایین عذار تا مقدم ریش. ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ). || دو حلقه دو طرف دهانه لگام. ( از منتهی الارب ). رجوع به مسحل شود.
مسحلان. [ م ُ ح َ ] ( ع ص ) شاب مسحلان؛ جوان دراز بالا یاجوان فروهشته تنک موی جای جای سترده. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). مسحلانی. و رجوع به مسحلانی شود.