مستلج
لغت نامه دهخدا
مستلج. [ م ُ ت َ ل ِج ج ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استلجاج. ستیهنده و تمردکننده در سوگند ونادهنده کفاره به گمان صدق. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به استلجاج شود.
جمله سازی با مستلج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او در برابر تمامی استدلالهای منطقی و شواهد موجود، همچنان یک بحثکننده مستلج بود که با لجاجت بر باورهای غلط خود پافشاری میکرد.
💡 برخورد با یک فرد مستلج که هیچ راهی برای گفتگو و مدارا در برابر حق حقیقت نمیگذارد، بسیار دشوار و طاقتفرسا است.
💡 آن سیاستمدار مستلج، با وجود تمام انتقادهای مردمی، همچنان بر تصمیمات اشتباه خود اصرار میورزید و از اصلاح سیاستها خودداری میکرد.