مزوی

مترادف‌ها

منزوی، گوشه‌گیر، دورافتاده

متضادها

اجتماعی، عمومی، مجمع، آمیخته

لغت نامه دهخدا

مزوی. [ م ُ زَ ووا ] ( ع ص ) زاویه دار. گوشه دار. صاحب زاویه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): و قضیبه [ ساقه ذنب الخروف ] مستدیر مزوی و دقیق الاطراف. ( ابن البیطار برابر کلمه ذنب الخروف ). || ترنجیده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).

کلمات مرتبط