مرزح

لغت نامه دهخدا

مرزح. [ م َ زَ ] ( ع ص، اِ ) مقطع بعید. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( متن اللغة ). راه دور و دراز از سفر. ( ناظم الاطباء ). || زمین هموار. ( منتهی الارب ). المطمئن من الارض. ( اقرب الموارد ). ما اطمأن من الارض. ( متن اللغة ).
مرزح. [ م ِ زَ ] ( ع اِ ) چوب دوشاخه ای که تاک رز را به وی برگیرند از زمین. ( منتهی الارب ). چوبی که بدان شاخ مو را از زمین بلند کنند. ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). مرزحة. ( متن اللغة ). آن چوب که زیر رز نهند. ( مهذب الاسماء ). ج، مرازح. || صوت. ( متن اللغة ). آواز سخت یا آن که سخت نباشد. ( منتهی الارب ). رجوع به مرزیح شود.

معزه یعنی چه؟
معزه یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز