لغت نامه دهخدا
مذرب. [ م ِ رَ ] ( ع اِ ) زبان. ( منتهی الارب ). لسان. ( متن اللغة ).
مذرب. [ م ُ ذَرْ رَ ] ( ع ص ) سیف مذرب؛ شمشیر تیز. ( مهذب الاسماء ). شمشیر زهرآب داده. ( منتهی الارب ). مسموم. ( متن اللغة ). || سنان مذرب؛ تیزکرده شده و بزهرآب داده. ذرب. ( از متن اللغة ).
مذرب. [ م ُ ذَرْ رِ ] ( ع ص ) تیزکننده سنان. ( آنندراج ). نعت فاعلی است از تذریب. رجوع به تذریب شود.