محسا

لغت نامه دهخدا

محسا. [ م َ ] ( ع اِ ) دهان. المثل: مااقرب محساه من مفساه؛ ای فمه من استه. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

دهان

جمله سازی با محسا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 محسا با تلاش بسیار زیاد توانست در آزمون‌های سخت دانشگاهی موفق شود و در نهایت رشته مورد علاقه‌اش را برای تحصیل انتخاب کند.

💡 در مراسم جشن فارغ‌التحصیلی، محسا با لبخندی از سر خوشحالی از موفقیت‌های علمی خود در طول سال‌های گذشته بسیار خرسند و شاد بود.

💡 محسا همیشه سعی می‌کند با کمک به دیگران و فعالیت‌های اجتماعی، نقش مثبتی در بهبود کیفیت زندگی اطرافیان و جامعه خود ایفا کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران