متناوح

مترادف‌ها

واگرا

متضادها

همگرا، متوافق

لغت نامه دهخدا

متناوح. [ م ُ ت َ وِ ] ( ع ص ) با هم روی روی گردنده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به تناوح شود. || بادهای مخالف و مقابل هم. || دو کوه روباروی. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).

جمله سازی با متناوح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 داده‌های به‌دست آمده از نظرسنجی‌های اخیر، نشان‌دهنده نظرات بسیار متناوح و متفاوت مردم در مورد سیاست‌های اقتصادی جدید دولت است.

💡 در این منطقه جغرافیایی، اقلیم و آب و هوای بسیار متناوح باعث شده است که انواع مختلفی از گیاهان و حیوانات در آن زندگی کنند.

💡 تحلیلگران معتقدند که دیدگاه‌های سیاسی در این کشور بسیار متناوح است و رسیدن به یک اجماع کلی بسیار دشوار و پیچیده به نظر می‌رسد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران