لغت نامه دهخدا
متمهد. [ م ُ ت َ م َهَْ هَِ ] ( ع ص ) قادر شونده. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). قادر و توانا. و رجوع به تمهد شود. || گستراننده. ( ناظم الاطباء ).
متمهد. [ م ُ ت َ م َهَْ هََ ] ( ع ص ) گسترده. جای گرفته. تقدم داشته: از حقوق متأکد و ذرایع متمهد حسام الدوله یاد دارند. ( ترجمه ٔتاریخ یمینی چ 1 تهران، ص 83 ). رجوع به تمهد شود.