متصدد

مترادف‌ها

قصد کردن، آهنگ کردن، عزم کردن

متضادها

بی‌هدف

لغت نامه دهخدا

متصدد. [ م ُ ت َ ص َدْدِ ] ( ع ص ) پیش آینده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). مقابل و روبرو. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تصدد شود.

جمله سازی با متصدد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ایشان پس از سال‌ها تجربه مدیریتی، اکنون متصدد تصدی پست ریاست سازمان ملی صنایع و معادن شده‌اند تا تغییرات بزرگی در آن ایجاد کنند.

💡 او با تمام توان خود برای متصدد شدن در جایگاه‌های مهم دولتی تلاش کرد، اما شرایط اقتصادی اجازه پیشرفت سریع را به او نداد.

💡 مدیر جدید متصدد اجرای برنامه‌های اصلاحی شد تا بتواند ساختار ناکارآمد سازمان را به شکلی علمی و مدرن بازسازی و مدیریت نماید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران