متشجع

مترادف‌ها

شجاع، دلیر، جسور، بی‌باک

متضادها

ترسو، بزدل

لغت نامه دهخدا

متشجع. [ م ُ ت َ ش َج ْ ج ِ ] ( ع ص ) به تکلف دلیری نماینده. ( آنندراج ). مغرور به جرئت خود. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به تشجع شود.

جمله سازی با متشجع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آن سرباز متشجع با شجاعت تمام و بدون توجه به خطرات موجود، به میان میدان نبرد رفت تا از جان همرزمان خود در شرایط بسیار دشوار محافظت نماید.

💡 او در مواجهه با ظلم و بی‌عدالتی، شخصیتی متشجع از خود نشان داد و با گفتن حقایق تلخ، توانست صدای مظلومانی را که سکوت کرده بودند، به گوش مسئولان برساند.

💡 برخورد متشجعانه و قاطعانه این دانشمند در برابر فشارهای سیاسی، باعث شد تا او بتواند از آزادی بیان و حقوق اساسی پژوهشگران در کشور دفاع کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران