متزلج
مترادفها
لغزنده، حیلهگر، فریبکار
لغت نامه دهخدا
متزلج. [ م ُ ت َ زَل ْ ل ِ ] ( ع ص ) آن که اصرار کند بر شرب نبیذ. ( آنندراج ). مصر بر شرب شراب. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || لغزنده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). لغزنده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تزلج شود.
جمله سازی با متزلج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آن متزلج ماهر با سرعت بسیار زیاد از میان صخرههای پوشیده از برف حرکت کرد و با مهارت تمام از پستی و بلندیهای کوهستان عبور نمود.
💡 برای تبدیل شدن به یک متزلج حرفهای، ورزشکاران باید سالها تمرین مداوم انجام دهند و تجهیزات ایمنی بسیار پیشرفتهای را برای مقابله با خطرات به کار بگیرند.
💡 در مسابقات جهانی اسکی، هر متزلج تلاش میکند تا با استفاده از تکنیکهای جدید و مدیریت درست وزن خود، زمان کمتری را صرف پیمودن مسیر کند.