متخدب

مترادف‌ها

متکبر، مغرور

لغت نامه دهخدا

متخدب. [ م ُ ت َ خ َدْ دِ ] ( ع ص ) احمق. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || دراز. دراز و باریک.( ناظم الاطباء ). || شتابکار. ( منتهی الارب )( آنندراج ). جلد و شتاب. ( ناظم الاطباء ). || راه رونده نه به شتاب و تعجیل و نه به درنگی. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ). و رجوع به تخدب شود.

جمله سازی با متخدب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او در برابر بزرگان و استادان خود چنان متخدب و فروتن رفتار می‌کرد که همه را تحت تأثیر قرار داد و احترام زیادی کسب کرد.

💡 شخصیت‌های بزرگ تاریخی همیشه با وجود تمام قدرت و شکوه خود، در برابر حقیقت و عدالت بسیار متخدب و خاضع و فروتن بودند.

💡 رفتار متخدبانه او در جلسات عمومی باعث شد که بسیاری از مخاطبان احساس کنند او فردی بسیار متواضع، بااخلاق و فروتن است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران