متحاجی
مترادفها
مجادله کننده، بحث کننده
متضادها
موافق
لغت نامه دهخدا
متحاجی. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) با هم چیستان گوینده ( آنندراج ). مر یکدیگر را چیستان و معما گوینده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تحاجی شود.
جمله سازی با متحاجی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در دوران سختی و قحطی، مردم روستا برای بقای خود به یکدیگر وابسته و متحاجی بودند تا بتوانند از این بحران عبور کنند.
💡 روابط انسانی در جوامع سنتی گاهی به گونهای است که افراد در رفع نیازهای اولیه خود، نسبت به هم بسیار متحاجی هستند.
💡 آن دو دوست در اوج مشکلات مالی خود، به شکلی متحاجی بودند که هر یک برای بهبود وضعیت دیگری تلاش بیوقفه میکرد.