لغت نامه دهخدا
لیف زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) با لیف و صابون خود را شستن. لیف و صابون زدن. با لیف شوخ ستردن از تن در حمام و توسعاً با کیسه از چلوار و صابون تمام تن را در حمام شستن. شستن تن به حمام با لیف و صابون. سبک شستن خود در حمام.
لیف زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) با لیف و صابون خود را شستن. لیف و صابون زدن. با لیف شوخ ستردن از تن در حمام و توسعاً با کیسه از چلوار و صابون تمام تن را در حمام شستن. شستن تن به حمام با لیف و صابون. سبک شستن خود در حمام.
(زَ دَ ) (مص م. ) با لیف و صابون خود را شستن.
( مصدر ) بالیف و صابون ( خود یا دیگری را ) شستن.
با لیف و صابون خود را شستن.