قحب
مترادفها
روسپی، زناکار
متضادها
عفیفه، پاکدامن
لغت نامه دهخدا
قحب. [ ق َ ] ( ع ص ) مرد کلان سال و سرفه زده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || ( مص ) سرفه زده گردیدن مرد.( منتهی الارب ) ( آنندراج ). قحاب. رجوع به قحاب شود.
فرهنگ فارسی
مرد کلان سال و سرفه زده