فرو نشانیدن
مترادفها
پنهان کردن، پوشاندن
لغت نامه دهخدا
فرونشانیدن. [ ف ُ ن ِ دَ ] ( مص مرکب ) نشاندن. فرونشاندن. رجوع به تمام معانی فرونشاندن شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - پایین نشاندن ۲ - ته نشین کردن ۳ - کم کردن حرارت چیزی ۴ - خاموش کردن ۵ - کم کردن حدت چیزی ۶ - آرام کردن تسکین دادن.
جمله سازی با فرو نشانیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خورشید در پایان روز به آرامی پشت کوههای بلند پنهان شد و با فرو نشانیدن خود، تاریکی شب را بر فراز دشتهای وسیع و بیابانها گستراند.
💡 او سعی کرد با فرو نشانیدن چهره خود در سایههای دیوار، از دید رسانهها و خبرنگارانی که در پی یافتن او بودند، کاملاً پنهان بماند.
💡 با فرو نشانیدن سطح آب در دریاچه به دلیل خشکسالی طولانی، بخشهای بزرگی از بستر قدیمی و سنگهای باستانی که پیشتر دیده نمیشدند، نمایان گشت.