لغت نامه دهخدا
اطفا. [ اِ ] ( از ع، اِمص ) اطفاء. رجوع به اطفاء شود.
اطفا. [ اِ ] ( از ع، اِمص ) اطفاء. رجوع به اطفاء شود.
خاموش کردن، فرونشاندن آتش.
( مصدر ) فرو نشاندن خاموش کردن فروکشتن آتش و چراغ: اطفائ نایر. شهوت.
💡 ز خاکبازی اطفال می توان دریافت که عیش روی زمین در مقام بیخبری است
💡 مطبوعات عراق پس از این ماجرا فیلمها و عکسهایی از آنها منتشر میکنند و در تیتر روزنامههای عراق جمله معروف صدام را مینویسند: «کل اطفال العالم اطفالنا» همه بچههای دنیا بچههای ما هستند.
💡 پیش ازین اطفال بر دیوانه سنگی می زدند سنگ بر دیوانه من از در و دیوار ریخت
💡 سنگی از طفلی نیامد بر سر ما در جنون چرخ در دوران ما افسرده کرد اطفال را
💡 او از نظر تحصیلات، او دکترای پزشکی و تخصص اطفال داشت و بر روی ایدز تمرکز داشت. او به ایجاد انجمنی برای بانوان اول آفریقا برای مبارزه با ایدز کمک کرد و انجمنهایی را برای کودکان آسیبپذیر و افراد دارای معلولیت تأسیس کرد.
💡 به زودی بنا به توصیه استادش که سفارش به فراگیری در یکی ازشاخههای طب اطفال مانند کلیه نموده بودند خودرابه بخش پروفسور پی یر روایه نزدیک وکوشش دربه عهده گرفتن پروژهای دربیماران کلیوی بخش ایشان نمود.